بدنم چند سالیه درگیر یک مریضیه(دلنوشته ای از اقای قدیریان) تهران

بدنم چند سالیه درگیر یک مریضیه .

دکترها گفتند که این غریزیه .

نه آلرژی است و نه لَک .

خشن و زبر و سفیده مثل یک سنگ نمک .

علوم پزشکی اسمشو گذاشته صدفک.

یه روزی بیدار شدم دیدم که روی تنمه .

بعده کلی گفتگو و پرس وجو ، مکالمه .

فهمیدم علتش اون جنگها و کشمکشهای داخلیمه .

دستگاهای عصبی ، حفاظتی ، امنیتی .

بریزن به هم میشن غده ناسلامتی .

اگه بنشینم تو تاکسی یا تو مترو در کنار دیگران .

همه دوری میکنند و میشوند دل نگران .

که یوقتی مثل من به صدف مبتلا نشن .

دچار مرض پوست و دردِ بی دوا نشن .

روی ساق پا و زانو ، توی گودی کمر .

کف دست و توی صورت ، لابه لای موی سر .

روی ناخن ، روی گوش و توی چشم و روی بازو .

مثل یک زلزله و سیل و سونامی میزنند پشتک و وارو .

با خودش میاره خارش ، میاره سوزش و درد .

پوسته ریزی داره و خون داره و چرکهای زرد .

کافیه قسمتی از پوستِ بدن . بشه زخمی ، حتی اندازه یک قطر سوزن .

سلولهای ترمیم پوست همه آماده میشن .

برا امداد و مرمت سوی ویرانه میشن .

همه پر شور و پر احساس و پر از فکر و نظر .

به جا ترمیم و مرمت میسازن یه درده سر .

برا قهرمان شدن و برای عرض اندام .

هرکسی به دیگری میدهش یک فرمان .

سلولها گوش به فرمانده اصلی نمیدن .

همه تو فکر اینن تا خر شخصی برونن .

بعضی ها رو همدگیه سوار میشن .

عده ای شون زیر پاها لِه میشن .

به جای یک کار نیکو و ثواب .

میکنند قسمتی از پوست را خراب .

 

⚘  دیماه ۱۳۹۸⚘

دسته‌بندی‌ها: ارسالی اعضا,فعالیت ها

برچسب‌ها: ,,,

دیدگاه خود را ارسال کنید

آدرس ایمیل شما در هیچ‌جا منتشر نخواهد شد.